ღ.•* *•. .•*. ღعشق ماღ.•* *•. .•*. ღ
ما دو تا عاشق هم هستیم ولی از هم دوریم نمیدونم چرا ولی خیلی دوسش دارم
پند های عقل دور اندیش را این دل درد آشنا دیوانه است از عذاب دیدنم آزاد باش از اين بيهوده گرديدن چه حاصل ؟ پياده مي شوم ، دنيا نگهدار . . . دستم نه اما دلم به هنگام نوشتن نام تو مي لرزد! نمي دانم چرا وقتي به عكس سياه و سفيد اين قاب طاقچه نشين نگاه مي كنم پرده لرزاني از باران و نمك چهره تو را هاشور مي زند! همخا نه ها مي پرسند: اين عكس كوچك كدام كبوتر است كه در بام تمام ترانه هاي تو ردپاي پريدنش پيداست؟ من نگاهشان مي كنم لبخند مي زنم و مي بارم! حالا از خودت مي پرسم! آيا به يادت مانده آنچه خاك پشت پاي تورا در درگاه بازنگشتن گل كرد آب سرد كاسه سفال بود يا شورابه گرم نگاهي نگران؟ پاسخ اين سوال ساده مینویسم من که عمری با خیالت زیستم گاهی از من یاد کن ، اکنون که دیگر نیستم برای كسی اشک بریز که لیاقت اشک های تو را داشته باشد و کسی که لیاقت اشک های تورا داشته باشد
بياامشب به من محرم شو اي اشک بيا بنگر دلم تنها شده باز من ان گلبوته خشک کويري رهاکن ميل ماندن دردو چشمم بيا ارام من در بيقراري بيابغض سکوت سينه بشکن دلم مجروح درد غربت تو دلم ازدردهجران نالدامشب
باز باران بي ترانه گريه هايم عاشقانه مي خورد بر سقف قلبم ياد ايام تو داشتن مي زند سيلي به صورت باورت شايد نباشد مرده است قلبم ز دستت فكر آنكه با تو بودم با تو بودم شاد بودم توي دشت آن نگاهت گم شدن در خاطراتت دلت گرفته است؟ مثل آنكه تنهايي چقدر هم تنها! خيال ميكنم دچار آن رگ پنهان رنگها هستي دچار يعني عاشق! و فكر كن چه تنهاست و اگر ماهي كوچك دچار آبي درياي بي كران باشد چه فكر نازك غمناكي دچار بايد بود ! هرگاه بتوانيم بعد از شكست لبخند بزنيم "شجاع خواهيم بود" (ناپلئون) به آسمون سپردم چشم از تو بر نداره ، مراقب تو باشه سرت بلا نیاره ، تا تو نخوای نتابه ، دلت گرفت بباره همیشه با تو باشه تو رو تنها نذاره . . . شبا همش به ميخونه ميرم من سراغ مي و پیمونه ميرم من تو اين ميخونه ها خسته دردم به دنبال دل خودم ميگردم دلم گمشده پيداش ميكنم من اگه عاشقته واي به حالش رسواش ميكنم من واي به حالش رسواش ميكنم من يه روز خيمه زدي تو سرنوشتم منم از عاشقي واست نوشتم گمون كردي هنوز پر شر و شورم هنوز عاشقمو خيلي صبورم تو كه قدر وفامو ندونستي ميشد يكرنگ بموني نتونستي گمون نكن تو دستات يه اسيرم ديگه قلبمو از تو پس ميگيرم هنوز هم ميتوان كودكانه در گندم زارها غلتيد معصومانه خنديد و با دلي بي ريا عاطفه ها را لمس كرد هنوز هم ميتوان غبار خستگي را زدود و پرده تاريكي را كنار زد و چشمان بي تفاوت را به تماشاي سپيده واداشت هنوز هم ميتوان به زندگي خنديد


بعد از عبور اين همه حادثه در يادت مانده است؟ 
هیچ وقت اشک تو را در نمی آورد

بياامشب توهم باغم شواي اشک
بيا قلب مراهمدم شو اي اشک
بيابرروي من شبنم شواي اشک
توجاري بررخ زردم شواي اشک
تسلي بخش من هردم شواي اشک
به چشم خشک من شبنم شواي اشک
به روي زخم دل مرهم شواي اشک
![]()
![]()






















| قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت |






